سه شنبه06/مهر/1400

در هفته دفاع مقدس هستیم و شما بعنوان یک نفر رزمنده که در جبهه ها حضور داشتید اگر خاطره ای دارید بفرمائید :

1 – هفته دفاع مقدس یادآور حماسه عزیزانی است که خالصانه برای ایران عزیز فداکاری کردند و در مقابل قدرتهای بزرگ غربی و شرقی که حامی صدام بوند ایستادند و با سربلندی پیروز شدند . حقیر خاطرات زیادی از عزیزان جبهه و جنگ بیدخت و شهرستان دارم که امید است روزی چنانچه میسر شود این خاطرات را بگویم تا مردم عزیز خصوصا جوانان عزیز و آیندگان با بخشی از ایثارگری همشهری های خود آشنا شوند.

در اینجا دو خاطره را نقل می کنم : 1 – مربوط به عملیات کربلای پنج و حضور همشهری ها در آن عملیات بود از جمله شهید رضا عفیفی ، شهید عفیفی 16 یا 17 سال سن داشت و به جهت اینکه تک پسر هم بود من دوست نداشتم که در دسته های رزمی باشد . از وقتی که وارد منطقه شدیم خود را از من مخفی می کرد چون می خواستم که ایشان در پشت جبهه باشد ، در این مدت در تمام آموزشهای رزمی شرکت کرده بود . یک روز او را دیدم و گفتم که لازم نیست که در عملیات شرکت کنی و در پشت جبهه بمان و با یک لحن شیرین گفت به شما ربطی ندارد و از من جدا شد. روز عملیات که با گردان به سمت خط مقدم می رفتیم حملات توپخانه ای دشمن خیلی زیاد بود و ما داخل کانال بودیم و باید به سرعت خود را به خط مقدم می رساندیم ، وقتی از کانال خارج شدیم متاسفانه چندین خمپاره دشمن به ستون گردان خورد و من متوجه شدم که تعدادی از عزیزان ما مجروح یا شهید شده اند. لاکن ما باید بر اساس ماموریتی که داده بودند به خط می رسیدیم و شهید عفیفی عزیز در همین حملات خمپاره دشمن مورد ترکش خمپاره قرار گرفته بود و پس از انتقال به عقب و سپس در بیمارستان شیراز شهید شد و به لقاءالله پیوست ( یادش گرامی باد ) . تعداد افرادی که به خط رسیده بودیم وقتی شمارش کردیم چیزی حدود 30 تا 40 نفر بودند و متاسفانه بیشتر بچه ها شیمیایی شده بودند و به عقب برگشتند .

2 – دومین خاطره مربوط می شود به عزیزانی که از کارکنان خدوم شهرداری بیدخت بودند – مرحوم حبیب الله زمانی ، غلامرضا زمانی و همچنین آقای رجب رجبی که بنظرم در این سفر همراه ما بود . جلسه ای در مشهد برگزار شده بود و یادم می آید که نخست وزیر وقت مهندس موسوی در تالار آستان قدس تمامی مدیران استان را جمع کرده بود و در این جلسه ایشان حدود 2 ساعت در خصوص وضعیت کشور و جبهه و جنگ و نیازهایی که جبهه داشت و احساس وظیفه ای که همه باید در رابطه با جنگ داشته باشند مطالب مهمی بیان کردند ( ای کاش صدا و سیما واقعیت جبهه و جنگ را آن طور که بود بیان کند) . بعد از این جلسه من به بیدخت آمدم و طی جلسه در شهرداری اولا که دو ماشین کمپرسی و آتش نشانی را گفتم آماده کنند و به جبهه بفرستند. دوم اینکه خودم هم تصمیم دارم که بروم و در این سفر افرادی که در بالا اسامی آنها را گفتم همراه من به جبهه آمدند ، این عزیزان حبیب الله و غلامرضا زمانی ، رجب رجبی با ماشین کمپرسی در جاده سازی و کارهای پشتیبانی واقعا کمک می کردند . یک روز جمعه من پیش آنها رفتم و بعد از احوال پرسی گفتم اگر موافقید به سمت هویزه ، آبادان و خرمشهر برویم و آنها هم قبول کردند. چهار نفری به سمت هویزه حرکت کردیم ، هویزه یکی از شهرهای استان خوزستان است که در غرب این استان است که بلحاظ جنگ ایران و عراق شهرت دارد . هوا آفتایی و خیلی خوب بود ، در همین اوقات میگ های عراقی  در آسمان پدیدار شدند که آتش بارهای ما هم شروع به تیر اندازی کردند و گفتم بچه ها بس است ، برگردیم و با ماشین کمپرسی که مرحوم غلامرضا زمانی راننده اش بود به پاسگاه شهید بروجردی اهواز برگشتیم، یاد همه ی آنها بخیر ( در جنگ همه بودند ).

 3 – الان وضعیت این روزهای کشور را چه طور می بینید ؟

متاسفانه امروز تصویر خوبی وجود ندارد و مردم عزیز تحت فشار هستند ، انتظار است که مسئولین عزیز تصمیمات منطقی بگیرند چرا که تداوم سختی ها آرامش عمومی و منافع ملی را به طور جدی تهدید می کند.